روزها درتاريخ و فرهنگ و تمدن يک ملت، سرنوشت سازند. 12 بهمن 57 روزي است که خورشيد يکبار از غرب به جانب شرق طلوع کرد. روز طلوع اميد بخش خورشيد خميني، در سرزميني که سالها به اجبار از آن دور بود. |
تهران، آن روز شاهد بزرگترين استقبال تاريخ بود. جمعيتي پنج ميليوني که در طي روزهاي گذشته مشتاقانه از شهرستان ها به تهران آمده بودند، در مسيري 33 کيلومتري در پيش قدم هاي مبارک امام، گل هاي سرخ و اشک هاي شوق فرو ريختند.
ساعت نه و سي و هفت دقيقه و سي ثانيه، امام در ميان حلقه گروه استقبال کنندگان از پله هاي هواپيما فرود آمدند. جمله کوتاه «امام آمد» در صفحه اول روزنامه اطلاعات نقش بست.
«امام آمد» و پليدي و تباهي و سياهي رخت بربست. امام آمد، لاله ها سر از خاک برآوردند و فرشي براي گام هاي پرصلابت او شدند. وقتي امام آمد، باغچه ها گل داد، دل ها شادمان شد و امت جشن برپا کردند و امام در ميان استقبال گرم عاشقان وفادار خويش بر خاک وطن قدم نهاد.
سيل جمعيت براي ديدار با امام خميني، خود را به مسير تعيين شده و خيابان هايي که از فرودگاه تا بهشت زهرا به عنوان معبر امام انتخاب شده بود، رسانده و در سوي خيابان ها مستقر شدند.
پيش از آنکه اتومبيل حامل امام (ره) به دانشگاه تهران برسد، بيش از يک ميليون تن ديگر از مردم به خيابانها ريختند. چنين جمعيتي براي هيچ کس قابل تصور نبود. ساعتها طول کشيد تا اين قافله به بهشت زهرا رسيد.
اتومبيل حامي امام (ره) را دهها موتور سوار حفاظت ميکرد. بر سقف آن جوانان عضو کميته استقبال قرار داشتند و از مردم درخواست ميکردند که راه را باز کنند. صدها خبرنگار و عکاس در جلو، با اتومبيلهاي ديگر عکس ميگرفتند تا هر چه زودتر اين حادثه تاريخي را مخابره کنند.
ورود اتومبيل حامل امام (ره) به بهشت زهرا (س) امکانپذير نبود لذا از هليکوپتر استفاده شد. حضرت امام (ره) در اولين اقدام براي اداي احترام به مقام شامخ شهداي انقلاب اسلامي با حضور در مزار اين شهدا، سخناني تاريخي ايراد فرمودند.
تمام جهان آماده شنيدن سخني بود که برنامه کار روزهاي آينده را تعيين ميکرد.امام در اين روز، نخستوزيري شاپور بختيار را غيرقانوني اعلام کرد و فرمودند: «من به پشتيباني اين ملت دولت تعيين ميکنم، من تو دهن اين دولت ميزنم.»
ايشان در اين اجتماع، غيرقانوني بودن رژيم سلطنت پهلوي را با استدلال مطرح کردند و مصايبي که مستقيما ناشي از رژيم طاغوتي است برشمردند و خطوط آينده انقلاب را ترسيم کردند.
فرياد «الله اکبر» به آسمان بلند شد. اين فرياد ميليونها مردمي بود که حق خود ميدانستند که حکومت را خود برگزينند و اينک در مقام آن بودند تا با انقلاب قدرت سياسي را به دست گيرند.
همزمان با تهران، راهپيماييها در ساير شهرها نيز ادامه مييابد و فرياد «الله اکبر» جمعيت ميليوني لرزه بر اندام آخرين بقاياي طاغوت مياندازد.
امام خميني (ره) در مصاحبهاي مطبوعاتي، رييس دولت موقت را تعيين کرد.مهندس مهدي بازرگان چهرهاي متدين و با سابقه مبارزاتي و داراي تجربه در نهضت ملي شدن نفت، براي اين منظور از سوي شوراي انقلاب معرفي و پيشنهاد شده بود و امام خميني (ره) از مردم ايران خواستند تا نظر خود را در مورد اين انتخاب اعلام کنند و اينگونه بود که سراسر کشور با برگزاري راهپيماييهاي گسترده به حمايت از تصميم امام (ره) حمايت کردند.
مردم شادمان مي کردند. جرقه انقلاب در اين روز حماسي، زده شد. 12 بهمن روز رشد، بقاي دين خدا، تکامل فرهنگ، بيداري تجلي حماسه و شرف، ايثار، فداکاري در راه اعتلاي دين خدا روز فرياد و بيداري و بيدارگري و افشاي ماهيت ناشناخته و چهره واقعي رژيم طاغوت بود. روزي که حوزه و روحانيت به نقش کارساز و تاريخي و رسالت واقعي خويش عمل کرد و با تاريخ، فرهنگ و تمدن ايران اسلامي عجين شد.
در تاريخ هر ملت، روزهايي داريم که با شادي، پيروزي، افتخارآفريني، شکوه و عظمت همراهند که معمولا به اين روزها ايام الله گويند و روز 12 بهمن يکي از همين روزهاي به ياد ياد ماندني است.
به گزارش ايسنا، دكتر عباسعلي كدخدايي در نشست خبري اين هفته خود ضمن تبريك سالروز پيروزي انقلاب اسلامي و آغاز جشنهاي دهه فجر و تسليت به مناسبت فرا رسيدن اربعين حسيني در مورد لايحه قانون مجازات اسلامي اظهار كرد: لايحه قانون مجازات اسلامي بيش از 730 ماده دارد كه با تبصرههاي آن، از نظر حجم لايحه سنگيني محسوب ميشود. موارد زيادي در مورد مسائل شرعي در آن وجود دارد كه لازم است دقت زيادي نسبت به آن صورت گيرد.
وي ادامه داد: تا كنون نزديك به 480 ماده از لايحه را بررسي كردهايم و حدود 90 ايراد براي مجلس شوراي اسلامي ارسال و ذكر شده است كه ابهامات و ايرادات شرعي ديگري نيز دارد كه متعاقبا ارسال ميشود.در شوراي نگهبان براي بررسي اين لايحه جلسات فوقالعاده داريم و فقهاي محترم شورا با دقت كافي در حال بررسي موضوع هستند و اميدواريم در هفتههاي آينده به نتيجه نهايي برسيم.
خبرنگاري با بيان اينكه دكتر غلامحسين الهام چند روز پيش طي سخناني از اينكه در زمان تبليغات انتخابات رياست جمهوري در ميتينگي تبليغاتي از محمود احمدينژاد حمايت كرده بود اظهار پشيماني كرده است، سوال كرد كه آيا اعضاي شوراي نگهبان ميتوانند از يك كانديدا حمايت كنند و آيا اظهار پشيماني در خصوص حمايت از محمود احمدينژاد بوده يا به عنوان يك عضو حقوقدان شوراي نگهبان كه كدخدايي پاسخ داد: سوال دوم مربوط به بنده نيست و لازم است كه از خود دكتر الهام سوال شود و فكر ميكنم توضيحات ايشان نيز كافي بود اما از نظر ما جانبداري از هر كدام از كانديدا چه رياست جمهوري و چه مجلس مجاز نيست و اين مساله در مورد خودش تذكر داده شده است.
خبرنگار ديگري به اخبار يكي از سايتها اشاره كرد و گفت: بر اساس اين خبر دو نفر از نمايندگان مجلس به اتهام دخالت در اغتشاشات پس از انتخابات تحت تعقيب قرار گرفتهاند و گزارش آن به شوراي نگهبان نيز رسيده است كه سخنگوي شوراي نگهبان پاسخ داد: ما تا كنون گزارشي دريافت نكردهايم اما شوراي نگهبان بعد از انتخابات نمايندگان فارغ از هرگونه رسيدگي و اظهارنظر است و اظهارنظر شوراي نگهبان نسبت به اين مسائل براي انتخابات آينده ميماند.
وي ادامه داد: قطعا اگر هر كس مرتكب تخلفي شود قوه قضاييه براساس صلاحيتهاي قانوني و تشريفاتي كه در قانون براي مقامات و نمايندگان پيشبيني شده اقدام خواهد كرد.
كدخدايي در پاسخ به سوالي مبني بر اينكه در مورد قانون هدفمند كردن يارانهها برخي كارشناسان مطرح ميكردند اينكه شوراي نگهبان به سازماني كه تاسيس شده اجازه ميدهد درآمدهاي يكسال را براي يك سال بعد برداشت كند يك نوع نوآوري در شورا به شمار ميرود گفت: ايراد شورا اين بود كه كليه درآمدها بايد به خزانهداري كل واريز شود و سيكل خزانهداري نبايد به هم بخورد. در پيشنويس اول اين احتمال وجود داشت كه چنين چرخهاي را شاهد نباشيم ولي پس از اصلاح ماده 15 و 12 در لايحه، نظر اعضاي شوراي تامين شد و براساس مصوبه فعلي كليه درآمدها بايد به خزانهداري كل واريز شود و مطالبي كه دوستان مطرح كرده بودند بيشتر مبتني بر حدس و گمان بود كه به نظر من صحيح هم نبوده است.
به گزارش ايسنا، خبرنگار ديگري از سخنگوي شوراي نگهبان سوال كرد، دولت اخيرا براي اجراي قانون هدفمند كردن يارانهها بحث خوشهبندي را مطرح كرده، با توجه به اينكه در اين قانون چنين چيزي پيشبيني نشده چطور اين امر صورت ميگيرد؟
سخنگوي شوراي نگهبان در پاسخ اظهار كرد: نظارت بر اجراي قوانين عادي بر عهده سازمان بازرسي و خود مجلس است. در خصوص ساز و كار نظارت، شورا در اين جهت فارغ از هرگونه مسووليت و اظهارنظر است و مجلس ميتواند با توجه به اختيارات نظارتي خود در اين زمينه اقدام كند.
خبرنگاري با بيان اينكه برخي مدعي شدهاند كه بعضي از درآمدها از جمله بخشي از پول نفت از قديم الايام به حساب خزانهداري كل واريز نميشود از كدخدايي خواستار توضيح شد كه وي توضيح داد ادعا را از ادعا كننده سوال كنيد. بنده در اين جهت اطلاعي ندارم.
خبرنگاري در خصوص تمهيدات شوراي نگهبان براي بررسي بودجه سال 1389 سوال كرد كه كدخدايي پاسخ داد: ما مثل هميشه تلاش خواهيم كرد در جلسات فوقالعاده موضوع را بررسي كنيم اگرچه زمان بسيار كوتاه است و ما از سوي ديگر بيش از 200 ماده از لايحه قانون مجازات اسلامي را پيشرو داريم اما اميدواريم با در نظر گرفتن جلسات فوقالعاده به آن زمان لازم قانوني برسيم و بتوانيم پاسخ خود را به مجلس اعلام كنيم.
سفیر نیوز نوشت: بعد از ادامه یافتن و اوج گرفتن سخنان تند آیتالله محمد یزدی علیه هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام که تا پیش از این جوابی جز سلام و آرزو برای بازیابی سلامت یزدی نداده بود، گفت که به صورت مکتوب در مورد برخی مسائل رئیس جامعه مدرسین در زمان امام، انتخاب رهبری و قوه قضائیه توضیحاتی خواهد داد.
بعد از انتشار این سخنان رئیس مجلس خبرگان رهبری، سید احمد خاتمی، عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم که رابطه نزدیکی با محمد یزدی دارد با آیتالله هاشمی رفسنجانی برای عدم انتشار این نامه رایزنی کرده است.
خاتمی در این تماس به رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام گفته است که مطالبی که آقای یزدی مطرح کرده است، مطالب صحیح و درستی نبوده و این کار اشتباه بوده است.
او افزوده است که با توجه به اینکه آقای یزدی هم اشتباه خود را پذیرفته است و تاکید کرده است که دیگر این موارد را تکرار نمیکند و همچنین با توجه به فرمایشات اخیر مقام معظم رهبری و اینکه در آستانه دهه فجر هستیم از شما میخواهیم که این نامه را منتشر نکنید.
آیتالله هاشمی رفسنجانی نیز در پاسخ به احمد خاتمی گفته است که او این نامه را نوشته و آماده انتشار است و این نامه نه برای مسائل شخصی که برای مصحلت نظام نوشته شده است.
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام به احمد خاتمی نگفت که این نامه را قطعا منتشر میکند یا نمیکند.
بگذر زمان که با گذرت دل طوفان زده و فکر اشفته ام سامان گیرد
بگذر زمان که با گذرت فراموش کنم بی مهری بشررو
بگذر زمان که با گذرت فراموش کنم اون همه بی وفایی و دورویی رو
بگذر زمان که با گذرت فراموش کنم اون همه بازیها وسردرگمی های زندگی رو
بگذر زمان که با گذرت کابوس زندگی را در ذهنم دفن سازم
بگذر زمان که با گذرت شعله های اتش عشقم فرو کش کند
بگذر زمان که با گذرت شاید بتوانی سدی دربرابر چشمانم قرار دهی
بگذر زمان که با گذرت شاید سوی چشمانم به من باز گردد
بگذر زمان که با گذرت دوست داشتن رو به بشر بشناسانم
بگذر زمان که با گذرت ثابت کنم اخر جوانمردی رو
بگذر زمان که با گذرت ثابت کنم طریقه ی مهر ورزیدن رو
بگذر زمان که با گذرت ثابت کنم طریقه ی موندن وتا اخرایستادن رو
بگذر زمان که با گذرت بشناسانم ادم ها و نگاهایشان رو
بگذر زمان که با گذرت انتظارم به پایان رسد









محمدرضا رضايينژاد روز گذشته در گفتوگو با فارس اظهار كرد: براين اساس، 6 آبان اظهاريه دادگاه به سازمان خصوصيسازي ارسال شده و اين سازمان بايد طي مدت يك هفته يعني تا امروز به اين موضوع پاسخ دهد تا از شكايت خود صرفنظر كنيم.
وي تأكيد كرد: ما خواهان احقاق حق سهامداران هستيم. كاري به شركت مخابرات و خريداران و بورس نداريم و نميخواهيم با لغو معامله، بلوك 51 درصدي مخابرات بازار سهام به هم بريزد.
مديرعامل شركت تعاوني پيشگامان كوير يزد در برابر اين سؤال كه خسارت مدنظر چه ميزان و شامل چه مواردي است، توضيح داد: مبلغ خسارت درخواستي 15 ميليارد تومان است كه شامل 820 ميليون تومان هزينههاي سفته، 400 ميليون تومان هزينههاي بانكي و بخش اعظمي از آن مربوط به سهامداران است كه در قبال حضور اين شركت تعاوني در مزايده مربوط قبول ريسك كردهاند. رضايينژاد ادامه داد: حدود 30 سهامدار اين شركت تعاوني به وثيقه كردن داراييهاي خود نزد بانكها اقدام كردهاند. در صورتي كه ما بازنده مزايده مخابرات ميشديم، اين ريسك مربوط به ما شد، اما چون به طور ناگهاني و غيرمنتظره از اين مزايده كنار گذاشته شديم، خواهان دريافت خسارات وارد شده به سهامداران شركت هستيم.
وي تأكيد كرد: با توجه به اين موضوع، از سازمان خصوصيسازي به دادگاه شكايت كردهايم. دادگاه نيز را‡ي داده كه سازمان خصوصيسازي بايد در اين خصوص پاسخگو باشد. اين در حالي است كه در برابر اخذ مجوزهاي لازم براي حضور در مزايده مخابرات، ساعات خارج از وقت اداري به طور ناگهاني حذف شديم.
معامله مخابرات اولين دستور كار شوراي رقابت
از سوي ديگر، رئيس شوراي رقابت درباره بحث واگذاري مخابرات اظهار كرد كه شايد اين موضوع به عنوان اولين موضوع در شوراي رقابت بررسي شود و نظر شورا در اين مورد، قابليت اجرا دارد. جمشيد پژويان در گفتگو با ايسنا، درباره بحث واگذاري مخابرات بيان كرد: ما از نظر قانوني، وارد جزئيات قراردادي كه روال قانوني را طي كرده نميشويم و اگر قرار باشد جايگاهي به آن رسيدگي كند، جايگاههاي ديگر هستند.
با وجود اين، وي ادامه داد: اما اگر اين انتقال براساس قرارداد غيرمنصفانهاي بوده يا سلطهاي در آن باشد، شوراي رقابت وارد ميشود. مورد ديگري كه شايد پس از تشكيل شوراي رقابت باشد، اين است كه اين شورا ابتدا انحصار را ميشكند سپس انتقال را پيشنهاد ميدهد. رئيس شوراي رقابت در ادامه درباره واگذاري مخابرات اظهار كرد: ما بررسي نكرديم، اما شايد اولين موردي كه در شوراي رقابت بخواهد بررسي شود، همين باشد

دانلود اهنگ سریال دلنوازان کاری از علی لهراسبی
برای دانلود فقط کافی است روی گزینه دلنوازان کلیک کنید

دانلود تیتراژ سریال دلنوازان با سه کیفیت
آهنگ با کیفیت MP3 128
آهنگ با کیفیت OGG 64
آهنگ با کیفیت WMA 20
داستان جوان عاشقی است که می کوشد با صداقت و جسارت جوانی، از قدرت و حق انتخاب خود در تعیین سرنوشتش استفاده نماید. او که قرار بود در یک انتخاب از پیش تعیین شده به یک ازدواج فامیلی و کاملا سنتی رضایت دهد، نه تنها علیه این انتخاب می شورد و مؤدبانه به سراغ عروس خانم انتخاب شده رفته و شجاعانه نظر منفی خود را به او اعلان می کند بلکه مانند مردان دیروز این روزگار از او می خواهد که به همه بگوید عروس انتخاب شده به آقای داماد در این ازدواج فامیلی رضایت نداده است.

یلدا دختری است که در یک اطلاعیه گمشده ها به سراغ خانواده بهزاد می آید شاید بخت برگشته ای شانس آورده و دختر این این خانواده شود اما افسوس که چنین نشد و تقدیر و سرنوشت او را به سمتی پیش برد که در نبود پدر نالایق و مادر بیمار که در آسایشگاه بسر می برد و رنج آلزایمر را به جان خریده تا به بقیه عمرش ادامه دهد مورد انتخاب آقای بهزاد قرار گیرد و همه واکنشها و تحریمهای خانوادگی را علیه او فراهم نماید در میان این واکنشها پدر فراری او با پاسپورت جعلی به ایران می آید و در فضای محرومیت و مجازات بهزاد، در صدد انتقام و از سویی دلسوزی نسبت به فرزند بر می آید.

و آرام آرام بهزاد عاقل و البته جسور به یک جوان عصبانی و انتقام جو تبدیل می گردد. شغل و مدیریت آژانس از او گرفته می شود مادر مشاورش به طرد موقت او رضایت می دهد. مادر همسر از پیش انتخاب شده اش، آرزو دارد که هر چه زودترسر بهزاد به سنگ بخورد. گویا تئوری قدرت ـ ثروت قصد دارد اراده و آزادی و حقیقت جویی این جوان کمی خام را که دست پروده مادر مشاور و پدر خوانده وکیلش می باشد را له نماید آنگاه باز هم به سنت همیشگی ذلیل کردن و ترحم نمودن او را به آغوش خانواده باز گردانند شاید هم بر همین منوال عروس ناخواسته ای را هم بپذیرند.

معلوم نیست نویسندگان این داستان به دنبال یک سوژه پلیسی بوده اند یا یک عشق خیابانی و کوچه بازاری و الا حاضر نمی شدند صداقت بهزاد را اینچنین بدون چارچوب منطقی در کش و قوس طولانی شدن سریال ارزان بفروشند.
مخاطبین این سریالها امروز به دنبال عقلانی کردن عشق های خود هستند تا از بحرانهای عاشقی عبور کنند و یا با منطقی متقن آنها را بپذیرند و حتی باب توجیه را تعطیل نمایند. نشناختن حقوق مخاطبان و درگیر کردن آنها در یک جریانی که از عشق یابوی هوس را به مشام می رساند و یا جسارت و بعضا خامی ظلم مضاعفی است که همچنان بر تماشاگران روا داشته می شود.

شاید در ادامه، ترحم و دلسوزی مادر به خوشایندی نتیجه داستان بیانجامد اما این غصه تربیت است نه حقیقت آن. به جای طولانی کردن دیدارهای یلدا و بهزاد و منتظر گذاشتن مخاطبین ناامید و سرگردان، بهتر نبود تلنگری و قیاسی بر علاقه خودخواهانه و غیر مادرانه بهزاد زده می شد و مادران و پدران امروز رادر عبور هر چه زودتر پاییز زندگی مدد می رساند تا دیگر یلدایی تحقیر نشود و بی اصالت و بد نام معرفی نگردد و بهزاد نیز به جرم تقاضای حق طبیعی خود توسط پدر خوانده وکیلش مجرم و و محروم از مدیریت آزانس نشود که حاصل آن خوشحالی عمه خانم وشکسته شدن غرور بهزاد باشد.
و باز هم تکرار سنت اجتماعی نادرست تهدید و تحقیر و آنگاه ترحم. کارگردان محترم که در صدد معرفی پدر خوانده بهزاد به عنوان یکی از مردان دفاع مقدس است آنقدر در جنبه های فرهنگی و تربیتی او را ناتوان معرفی می کند که بهزاد را مجبور می سازد تا سخنان نادرست اتابک در مورد پدر خوانده اش را بپذیرد.
نبود یک گفتمان منطقی در یک خانواده و شاید یک جامعه حاصلش بهزادهایی است که یا باید استقلال مالی داشته باشند و در غیر این صورت بتدریج حقوق خود را آنقدر پایین بیاورند که در سایه بزرگترها گذرانی داشته باشند و مزه و لذت زندگی را از کانال آنان عبور داده و به حداقلها رضایت دهند.
چرا در این شبهای یأس آلود پاییزی به تبیین حق عاشقی و تأیید هرچه بیشتر کرامت آزادی و دلدادگی انسان پرداخته نمی شود؟ و تنها از عشق آن هم در نگاهی سطحی، نگاه چهره به چهره باقی می ماند؟

شاید پاسخ این انتقادات از سوی نویسنگان محترم معرفی اعضای آژانسی است که هریک از آنها نمادی از جوانان و مردم جامعه باشد اما نباید چنین تعمیمی از سوی نویسندگان صورت گیرد. رامین نماد یک جوان بی هویت و راحت طلب است که کارگردان اصرار بر معرفی او دارد اما چرا چارچوب نظری هیچ کدام از شخصیتها مخصوصا والدین بهزاد به چالش کشیده نمی شود؟
نماد جامعه جوان ما رامین و روشنک گستاخ نیستند بلکه انسانهایی در این جامعه زندگی می کنند که آگاهی از گذشته و چرایی حرکت به آینده را حق خود می دانند و دوست دارند آنگونه که خداوند برایشان مقرر کرده در ژرفای زندگی اندیشه کنند.
از حاشیه های خیابانهای شهر بگذریم، در متن کوچه ها و خانه ها جوانانی با منطق زیبای خود به ما می آموزند که با ما به از این باشید. نادیده انگاشتن این نسل جفایی است جبران ناپذیر. در عصر سرعت و تکنولوژی و بهره وری از زمان، این بی توجهی یک غفلت است نه یک تکنیک که متأسفانه این سریال سخت درگیر آن است.
چنین به نظر می رسد در پایان شیرین این داستان: سر به سنگ خورده بهزاد و دل شکسته و رنجدیده یلدا و مردن کسی و پیدا شدن خواهر نابینای بهزاد و ترحم عاقلانه مهتاب به آقای جراح قلب و به دست آوردن دل بزرگترها دست به دست هم می دهند تا جشنی و سروری برپا شود و به همین سادگی زندگی شیرین شود و نسلهای آینده هم می آموزند که زندگی در سایه تحمل دیگران است نه تعامل با آنان. (این پیش بینی احتمالی، معمول و متعارف سریالهای ایرانی است امیدواریم روند داستان با درایت بهتری پایان پذیرد ..)
ای کاش نویسندگان محترم این داستان کتاب "هنر عشق ورزیدن" اریک فروم را تورق می نمودند و سری هم به کتاب "پله پله تا ملاقات خدای" مرحوم زرین کوب می زدند تا هرگز افسوسهای سرنوشت یلدا و جسارتهای بهزاد در این شبهای طولانی به تمسخر و تحقیر کشانیده نمی شد، ای کاش همانقدر که جهان ملک پور از سرزمین خود دفاع کرده بود می توانست در تعامل با بانوی مطلقه ای که اکنون همسر اوست بهزاد و یلدا را بپذیرد و بر بی قراری و بحران هویت این نسل خاتمه دهد و هرگز فرزند خوانده اش را مانند پدر مجرمش به "نمایش عامه پسند" محکوم نسازد.
ای کاش ترحم ازدواج با مادر بهزاد، باعث شرمندگی عواطف این مادر نمی شد تا در پناه این شرمندگی، شب قدر بهزاد را رقم بزند و حق انتخاب اورا قربانی ازدواج دوباره اش نماید. ای کاش اندیشه ها قبل از نوشتن ها سرمایه می شد و ای کاش گفت و گوها اینقدر روان و بی پرده بود که هر مخاطبی می توانست مشکل امروز خود را در این سریال پیدا نماید و چاره ای برای تضاد دو نسل اندیشیده شود.
رسالت رسانه سرگرم کردن مردم و آموزش آنان است. براستی این سریال پر استرس به کجا می رسد؟ چقدر رنج آور است که روحیه حقیقت جویی مردم را با استرس های بی پایه تعقیب کنیم و اسم آن را پای بند کردن و جذب مخاطب بدانیم.
این سریال می توانست یک فیلم پلیسی موفق و کارا باشد و قداست هنر عشق ورزیدن را پایمال ننماید و بهزاد و یلدا را در سرای دیگری معرفی نماید. ای کاش عشق زیبای دکتر مایک با آقای سالی در سریال پزشک دهکده درسی می شد برای سریالهای تجاری ما و ای کاش ادبیات زیبای خانواده دکتر ما یک و همسرش در گوشه ای از این سریال نمایش داده می شد تا ناتوانی مادر بهزاد نمایانتر و تن به فراموشی دادن مادر یلدا آشکارتر شود و در این میان آنچه ماندنی و ستودنی بود عقلانیت عشق بهزاد بود که با درگیر کردن او به چالش کشیده نمی شد و به خود فرصت بهتر اندیشیدن می داد تا در دام اتابک گرفتار نگردد.
در این صورت یلدا نیز می توانست با امیدواری بیشتر از تهدیدات اجتماعی در امان بماند و لطافت و شادابی اش بیش از این درگیر غم و اندوه نگردد تا او نیز مانند همه آنانی که حق زندگی دارند، زندگی کند و زندگی طوفان زده اش در کنار خانواده ای به آرامش برسد.
چقدر حزن آور است که شأن جوانان این جامعه را نادیده بگیریم و فقط برای کسانی سریال بسازیم که مانند رامین به دلایل گوناگون خوسته ایم که در زمان تماشاکردن برنامه های رسانه، کمتر بیاندیشند و بیشتر تماشا کنند.
متأسفانه سرنوشت سرمایه های بزرگ ما یعنی جوانان در این سریالها به دست سرمایه داران کوچکی داده شد که بیشتر از آنچه به بهای عاشقی بیاندیشند به بهانه آن می اندیشند. اگر روزی شنیدید که گفته شد در یک نظر سنجی وسیع، تعدادی از جوانان از این روند راضی هستند بدانید که این یک جفای مضاعف بر حق آنهایی است که پدران مجرمشان، خواسته و پدرخوانده هاشان، ناخواسته، اجازه فهم درست از زندگی و عشق ورزیدن را به آنها نداده اند تا از آنچه خود برایشان می خواهند راضی باشند یعنی انسانهایی که نه به ارزشهای دینی کار دارند و نه ارزشهای انسانی و این یعنی نمایشی عامه پسند نه دلنوازی.
تهیه و تنظیم: صدیقه قاسمی دبیر آموزش و پرورش منطقة 3 تهران و پژوهشگر
هرچند با حذف ماده 14 طرح هدفمند کردن یارانه از سوی کمیسیون ویژه طرح تحول اقتصادی مجلس، آثار ناشی از فشارهای حاصل از اجرای این ماده قانون هدفمند کردن یارانهها، موقتاً از سر مردم برداشته شد، اما اطلاعرسانی نکردن دولت در این زمینه و همچنین پافشاری طرفداران دولت به بازگشت این ماده جای تأمل دارد!
به گزارش خبرنگار «تابناک»، رئیسجمهور و طرفداران دولت که همواره از حمایت از قشر مستضعف به ویژه کارمندان دولت و کارگران سخن به میان میآورند، خواسته یا ناخواسته با اجرای این ماده، هزینههای ناشی از تورم ایجاد شده به خاطر هدفمند کردن یارانهها را در بخشی به کارگران و کارمندان تحمیل میکردند.
بنا بر این گزارش، دولت در ماده 14 لايحه هدفمند كردن يارانهها، پيشنهاد كرده بود كه الزام به افزايش حقوق كاركنان دولت موضوع ماده 150 قانون برنامه چهارم توسعه و مواد 64 و تبصره آن و ماده 125 قانون مديريت خدمات كشور و ماده 41 قانون كار ـ که میگوید دولت موظف به افزایش کارکنان دولت و کارگران برابر با نرخ رشد تورم برابر اعلام بانک مرکزی است ـ از زمان اجرای اين قانون موقوف الاجرا شده و همه قوانين مغاير با اين قانون از زمان ابلاغ، لغو شود.
اين ماده بر توقف افزايش حقوق و دستمزدها از زمان اجرايي شدن اين لايحه، براي پيشگيري از ايجاد تورم دوچندان تأكيد كرده بود. بدین ترتیب، دولت در صدد بود تا همان افزایش چند درصدی حقوق سالانه کارگران و کارمندان را نیز متوقف کرده تا تورم را تا اندازهای کنترل کند. این در حالی است که با افزایش چند درصدی سالانه حقوق کارگران و کارمندان و با توجه به تورم 20 درصدی کشور، این اقشار به زیر خطر فقر سقوط کردهاند، حال آنکه با تورم 40 تا 60 درصدی تورم به دلیل اجرای طرح هدفمند کردن یارانهها و افزایش نیافتن حقوق کارمندان و کارگران، چه بلایی دامنگیر این اقشار میشد!
همه اینها در حالی است که فشار عمده تورم را اقشاری که حقوقبگیر ثابت هستند، تحمل میکنند و اقشاری که مشاغل آزاد و غیر دولتی دارند، معمولا کسب و کار خود را با افزایش و کاهش تورم تطبیق میدهند. به نظر میرسد، اطلاع رسانی نامناسب و در جریان نگذاشتن مردم ـ به عنوان کسانی که آثار اجرای این طرح به طور مستقیم در زندگی آنها نمایان میشود ـ از مفاد این طرح و تصمیمات دولت، در صورت اجرا به یکباره فشار بیسابقه روانی به آنها وارد خواهد کرد که پیامدهای بسیار خطرناکی برای جامعه خواهد داشت.
شهرام شکیبا در ستون طنز روزنامه خبر نوشت:
حضور کروبی در نمایشگاه مطبوعات، هنوز هم نقل محافل و مجالس است.
دیروز در روزنامه خودمان سه روایت چاپ کرده بودند رفقا، از همین ماجرا. یکی به روایت «خبرآنلاین»، یکی به روایت «ایسنا» و آخری روایت «فارس». هرکدام هم یک جوری ماجرا را نقل کرده بودند. برداشت شخصی من از ماجرای کروبی در نمایشگاه مطبوعات براساس روایات گوناگون چنین است.
روایت خبرآنلاین
مهدی کروبی به نمایشگاه مطبوعات رفته. طبقه دوم را دیده. آمده طبقه پایین. گروهی از دیدن او عصبانی شدهاند. این گروه کسانی هستند که با دیدن هرکسی غیر از خودشان، به صورت کاملاً خودجوش عصبانی میشوند و داد میزنند و حمله میکنند. این گروه کارهای طبیعی خودشان را انجام دادهاند. یک گروه دیگر هم هستند که با دیدن گروه اول، به سرعت شکل آنها میشوند ولی روبهروی آنها قرار میگیرند. دو گروه نسبتاً به جان هم افتادهاند و کروبی هم نسبتاً زیر دست و پا مانده است. ظاهراً کسی هم حواسش نبوده که دعوا سر همین کسی است که دارد لای فشار دو گروه، له و لورده میشود.
روایت ایسنا:
دبیرکل حزب اعتمادملی به نمایشگاه مطبوعات رفته. به محض ورودش به راهروی اصلی مخالفان و موافقان وی درگیر شدهاند. خساراتی وارد شده. او را به طبقه دوم نمایشگاه و از آنجا به بیرون نمایشگاه بردهاند. بعد از رفتن کروبی هنوز جو نمایشگاه متشنج بوده است.
روایت فارس:
شخصی موسوم به مهدی کروبی برای چند لحظه وارد نمایشگاه مطبوعات شد. بلافاصله همه حاضران در نمایشگاه فریاد برکشیدند، «مرگ بر منافق موسوم به کروبی» و او را بیرون کردند. این شخص با افرادی موسوم به طرفدار که چیزهای سفت و درازی موسوم به چماق در دست داشتند به نمایشگاه مطبوعات حمله کردند و شعارهایی در حمایت از افرادی موسوم به «موسوی» و «خاتمی» میدادند. این گروه اندک ولی خیلی خشن به مردم و انقلاب حملهور شدند و به همه فحش میدادند. یکی از افراد موسوم به محافظ شخص یاد شده موسوم به کروبی، به سرعت اسلحهاش را کشید و تیراندازی کرد و ملت را به خاک و خون کشید. بعد همه افراد موسوم به طرفدار شخص موسوم به کروبی به بسیج و اسلام و انقلاب و مردم، ضمن شکستن همهچیز، بعد از دیدن سیل خروشان ملت، از همان راهی که آمده بودند برگشتند. شخص موسوم به کروبی هم از بس به شدت با ضربات کنگفو مردم را کتک میزد، عمامهاش هم افتاد زیر دست و پا و بدینوسیله به روحانیت نیز توهین گردید.
آشوبهای بعدی در نمایشگاه مطبوعات
شنیدهام که بناست میرحسین موسوی و سیدمحمد خاتمی هم به نمایشگاه مطبوعات بروند. لذا آشوب در نمایشگاه ادامه خواهد داشت. طبق برنامه برای ادامه گسترده این آشوبها من نیز روز دوشنبه از اول وقت تا پایان وقت در نمایشگاه حضور خواهم داشت و در غرفه روزنامه «خبر» از نزدیک با مخاطبان دیدار خواهم کرد.
پیشاپیش برای بهتر برگزار شدن پروژه آشوب برنامه بازدید خود را اعلام میکنم.بنده حوالی ساعت 5/9 صبح از غرفه خبرگزاری «فارس» دیدن خواهم کرد و سپس به غرفه روزنامههای کیهان، وطنامروز، جوان، ایران، اعتماد، فرهیختگان و سرمایه میروم و سرانجام آش و لاش و کبود و خونآلود در غرفه «خبر» مستقر خواهم شد.
برای رفاه حال دوستانی که میخواهند کفش پرت کنند، تقاضا میکنم با خودشان کفش کهنه اضافی بیاورند که پابرهنه نمانند. لطفاً از آوردن انواع پوتین، چکمه و کفشهای میخدار ورزشی اجتناب کرده و به هیچ عنوان کفش زنانه پاشنهدار و لژدار پرتاب نکنید. ضمناً از الان گفته باشم که بعداً مثل شاهزاده داستان سیندرلا کفشها را برمیدارم و دنبال صاحبانش میگردم و در این راستا احتمال ازدواج هم وجود دارد. لذا حواستان باشد که کفشها را چطور پرتاب میکنید و به کجا میزنید. بنده همینجوری هم دماغم بزرگ است، اگر بشکند هم واویلاست. خلاصه پرتابی نکنید که موجبات پشیمانی و سرافکندگی را در آینده فراهم کند. به قول شاعر، که منظورم همان ناصر فیض است:
کاری نکن نگاه به دمپاییات کنند
از روی شست پات شناساییات کنند
وعده دیدار ما، فردا در نمایشگاه مطبوعات.

احمدی نژاد: به به با خانواده تشریف آوردید، دختر خانوم خوش اومدی ولی حواست باشه این گشت ارشاد مار و هم میگیره ها چه برسه به شما!

سفیر: دیگه ببخشید دیگه اسمم اینقدر طولانی بود تو کاغذ جا نشد اومدم شفاهی استوار نامه بدم خدمتتون.

در صورت ادامه روند تکذیب؛ کلهر: مَــــــن!؟ منکه کلهر نیستم بريد از خودش بپرسید اصلا کلهر چی هست؟

آخر آهِ گنده باقالی ها دومن جناب مایلی رو گرفت.

- بدون شرح (مخصوصاً درباره نفر اول از سمت چپ)

خبرنگار: انگیزتون از اومدن با این لباس چی بود؟
لباس آبی: هیچی، شنیدیم بزن بزنه تو نمایشگاه گفتیم با تجهیزات بیایم که بتونیم سالم برگردیم خونه.

می بینید که چقدر خوشه حتی طناب بازی هم می کنه.

البته این محسن رضایی با اون محسن رضایی کلی تفاوت دارن ها!

سمت چپی: به چی می خندی؟
راستی: هیچی آخه این بنده خدا هنوز ثبت نام نکرده رفته سر کلاس!!
قانون حمایت از حقوق مصرف کنندگان و تولیدکنندگان با توجه به تایید شورای نگهبان به زودی لازم الاجرا می گردد
بنا بر اخبار واصله از یک منبع موثق لایحه حمایت از حقوق مصرف کنندگان و تولید کنندگان در جلسه روز چهار شنبه مورخه ۲۹/۷/۸۸ شورای نگهبان مورد بررسی قرار گرفت و با توجه به اینکه ایرادات آن در چهار وهله توسط مجلس شورای اسلامی رفع گردیده بود مغایر با شرع و قانون اساسی شناخته نشد و به تایید این شورا رسید که این قانون پس از درج در روزنامه رسمی به زودی لازم الاجرا می گردد.
ارسال خبر: ۲/۸/۸۸
به گزارش خبرآنلاین این برنامه که توسط مراد عنادی در شبکه اول سیما اجراشد عمدتا به لایحه هدفمندسازی یارانهها اختصاص داشت و دکتر پژویان و دکتر جمشیدیها زوایای اقتصادی و اجتماعی آن را مورد پرسش قرار دادند. در اثنای برنامه برای دقایقی این دو کارشناس به جای بحث کردن با احمدینژاد به سخنان یکدیگر پاسخ دادند.
در این گفتگو که احمدینژاد لحنی کاملا ملایم داشت و به نظر می رسید قصد ندارد مانند گذشته به خاطر بیان برخی مسائل مورد انتقاد قرار بگیرد در دو مورد به دفاع از دولتهای قبل پرداخت. یک بار در مورد هدفمندی یارانهها وی گفت دولتهای قبلی نیز به آن اعتقاد داشتند اما به دلیل نگرانی از پیامدها آن را اجرا نکردند و در مورد دوم وی اظهار داشت دولتهای قبلی هم خواهان انرژی هستهای در کشور بودند.
'زنده باد فساد'
نويسنده 'زنده باد فساد' در صدد ارايه تحليلی از رواج فساد در کشورهای جهان سوم است
"زنده باد فساد" عنوان کتابی است نوشته علی ربيعی که از سوی انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منتشر شده است.
آقای ربيعی، از اعضای بلند پايه وزارت اطلاعات، مشاور رييس جمهوری و عضو کميته سه نفره رييس جمهوری برای تحقيق در باره قتل های زنجيره ای پاييز ۱۳۷۸، برای اولين بار چند سال پيش موضوع آقازاده ها و رانت خواری فرزندان مقامات را مطرح و واژه آن را وارد ادبيات سياسی ايران کرد و به نظر می رسد اين کتاب بخشی از دغدغه های وی در باره فساد در ايران باشد.
تعريف و تبيين جامعه شناسی سياسی فساد در دولت های جهان سوم، که ايران نيز در زمره آنهاست، موضوع اصلی کتاب است.
علی ربيعی که از اعضای بلند پايه وزارت اطلاعات و تشکيلات دولتی در جمهوری اسلامی بوده با طرح موضوع رانت خواری فرزندان مقامات اصطلاح آقازاده ها را وارد ادبيات سياسی ايران کرد
نويسنده معتقد است مطالعه اين کشورها، به خصوص کشورهايی که در اين راه به موفقيت هايی نايل شده اند، برای محافل علمی و برنامه ريزان دولتی لازم است اما ادبيات نظری در باره فساد در کشورهای جهان سوم ضعيف است و دولت ها نه تنها تمايلی برای طرح موضوع در افکار عمومی نشان نمی دهند بلکه در مواردی نيز از طرح صحيح آن پرهيز دارند.
اين معضل در ايران نيز کمابيش به چشم می خورد و کمبود مطالب علمی درباره فساد از همين اکراه نشات می گيرد.
فساد رايج
کتاب با تعريف سطوح مختلف فساد، علل و عوامل آن و ارايه نمونه هايی از ديگر کشورها آغاز می شود اما جای جای آن خواننده را به مقايسه می کشاند تا نمونه های ايرانی آن را پيش چشم مجسم کند.
به خصوص وقتی بحث به زمينه های بروز رايج ترين زمينه های بروز فساد، نظيرپايين بودن درآمد سرانه، اقتصاد ناپايدار و تورم زا، گرانی های مزمن، حقوق ناکافی و رشوه گيری می رسد، اين تصوير کامل تر می شود.
يکی از راه های رايج (فساد)، گماردن افراد مورد نظر در پست های کليدی و به اصطلاح نان و آب دار می باشد. پديده حامی پروری در مراکز حساس يا از طريق افراد قدرتمند در پست های سياسی و مقامات حزبی صورت می گيرد و يا شبکه های قدرت اقتصادی اقدام به حمايت و رشد دادن افراد مورد نظر در پست های کليدی می نمايند
'زنده باد فساد' - صفحه 95
در کنار اين تصوير رايج، گاه فساد موجود ارتباطی به دريافت امتيازات و پول ندارد و از طريق ديگری صورت می گيرد که به "خويشاوندپروری" معروف است و نمونه های آن در ايران کم نيست.
نويسنده در اين مورد اظهار نظر می کند که "يکی از راه های رايج، گماردن افراد مورد نظر در پست های کليدی و به اصطلاح نان و آب دار می باشد. پديده حامی پروری در مراکز حساس يا از طريق افراد قدرتمند در پست های سياسی و مقامات حزبی صورت می گيرد و يا شبکه های قدرت اقتصادی اقدام به حمايت و رشد دادن افراد مورد نظر در پست های کليدی می نمايند."(صفحه ۹۵)
علاوه بر اين، ويژگی های فساد در بخش های سياسی و اقتصادی قابليت تطبيق با شرايط ايران را دارا هستند.
آقای ربيعی می نويسد "کشورهای در حال گذار سياسی و اقتصادی، معمولا از جمله فاسد ترين کشورها هستند. اين اتفاق در دوران گذار وقتی رخ می دهد که کنترل های خودکامانه از طريق آزاد سازی های اقتصادی و تمرکز زدايی های سياسی با چالش جدی رو برو شده و رو به نابودی می روند اما هنوز معيارها و کنترل های مردم سالارانه و نهادهای مشروع و پاسخگو جايگزين نظام سابق نشده است." (صفحه ۷۷)
فساد و رقابت سياسی
فارغ از اين موضوع "سياسی بودن اقدامات قضايی به بهانه فساد، بخشی از معضل فرآيند سياسی بوده و به عنوان مانعی در تحقق مقابله با فساد در اين کشورها (جهان سوم) محسوب می شود. آثار رو در رويی های طرفين سياسی در کشورهای جهان سوم و رقابت برای کسب قدرت در ميان پرونده های مبارزه با فساد امری قابل مشاهده و بيشتر به عنوان يک رويه در کشورهای جهان سوم مطرح می باشد." (صفحه ۷۲)
نمونه هايی از اين دست بسيار است اما نويسنده از دادن آدرس های دقيق در باره موارد مشابه فساد در ايران خودداری ورزيده و تنها به مواردی چون کمک های اقتصادی صاحبان ثروت به سياستمداران و پا نگرفتن مردم سالاری به عنوان نمونه هايی از فساد موجود و زمينه های آن در ايران بسنده کرده است.
ربيعی با ساختار سياسی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی از نزديک آشناست
وی تاکيد دارد که "افشاگری هايی که در مورد کمک های مالی از سوی قدرتمندان اقتصادی به سياستمداران صورت می گيرد رايج ترين مسايل در فضای سياسی کشورهای توسعه نيافته است. نظير پرونده های مالی که در پاکستان، اندونزی، ايران، برزيل و حتی مالزی که مسايلی از اين دست هر از گاهی در صحنه رسانه ای اين کشورها رخ می دهد. البته بخشی از اين افشاگری ها ريشه در حذف رقبا از صحنه سياسی دارد." (صفحه ۸۴)
احتمالا، از اين حيث می توان کمک های مالی شهرام جزايری به برخی از مقامات رسمی را که دو سال پيش افشا شد در رديف کمک صاحبان ثروت به سياستمداران قرار داد.
از معدود جاهای ديگری که نام ايران به ميان می آيد زمانی است که نويسنده بعد از شرح و توضيح انواع فساد، علل و عوامل و نمونه های آن در کشورهای مختلف، ايران را در کنار کشورهايی قرار می دهد که نظام سياسی موجود با نوع فساد آنها مرتبط است.
آقای ربيعی می نويسد "در نظام هايی که جريان مردم سالاری در آنها به طور ضعيفی وجود دارد نوعی خاصی از فسادهای تعريف نشده و هرج و مرج گونه را می توان مشاهده نمود. برزيل، آرژانتين، مکزيک، ايران، غنا، نيجريه، هند و اندونزی را می توان در اين الگو قرار داد." (صفحه ۸۹)
فساد از نوع ايرانی
بخش کوتاهی از کتاب به بحث در باره فساد در ايران اختصاص دارد و نويسنده شرح کوتاهی از وضعيت فساد در نه کشور را ارايه می دهد که ايران يکی از آنهاست.
اين بخش با کلی گويی همراه است و از برنامه های توسعه اجرا شده در سال های قبل از انقلاب آغاز می شود.
ايران پنج دهه پيش اجرای برنامه توسعه را آغاز کرد و بعد از افزايش قيمت نفت در دهه ۱۹۷۰، درآمدهای نفتی با هدف جايگزينی واردات، صرف راه اندازی صنايعی شد که به عقيده نويسنده اين موضوع، خريدهای دفاعی جاه طلبانه و گسترش سازمان های اداری، زمينه را برای ايجاد فساد مهيا، روند توسعه را مختل و دستيابی به اهداف آن را دشوار کرده است.
پس از انقلاب اسلامی ايران در سال ۱۹۷۹ ميلادی برنامه های نزهت گرايانه و اهداف انقلابی سطوحی از فساد در ميان نخبگان را کاهش داد ... اما در دو دهه اخير مظاهری از فساد اداری، سياسی و مالی به شکل گسيخته ای نمود پيدا کرده است و اين بار جلوه هايی از فساد سطح دوم در سازمان های اداری، قضايی و پليسی برای مردم اين کشور (ايران) کاملا معمولی گرديده است
'زنده باد فساد' - صفحات 129 - 130
به عقيده نويسنده "طبقات جديد واسطه گر با هم پيمانی نخبگان سياسی" در اين دوره شکل گرفته و پديده های فساد آميز رخ نموده اند که مجموعه آنها را می توان در رديف نمونه کلاسيک چگونگی رشد و پيدايی فساد در کشورهای در حال توسعه قرار داد.
آقای ربيعی با اين مقدمه کوتاه در باره قبل از انقلاب، به توصيف شرايط بعد از انقلاب می پردازد.
وی می نويسد "پس از انقلاب اسلامی ايران در سال ۱۹۷۹ ميلادی برنامه های نزهت گرايانه و اهداف انقلابی سطوحی از فساد در ميان نخبگان را کاهش داد" هرچند "در دو دهه اخير مظاهری از فساد اداری، سياسی و مالی به شکل گسيخته ای نمود پيدا کرده است و اين بار جلوه هايی از فساد سطح دوم در سازمان های اداری، قضايی و پليسی برای مردم اين کشور (ايران) کاملا معمولی گرديده است." (صفحات۱۲۹-۱۳۰)
بر اساس گزارش سازمان بين المللی شفافيت، ايران از لحاظ فساد اقتصادی در بين ۱۳۳ کشور در رتبه ۷۸ قرار دارد و نويسنده تاکيد می کند که "تلقی مردم ايران و سازمان های بين المللی حاکی از فساد در سطح اول و دوم در کشور ايران است." (صفحه ۱۳۰)
سطوح فساد
فساد سطح اول عمدتا با نخبگان سياسی مرتبط است و کارمندان عاليرتبه و مقامات ارشد دولت ها درگير آن هستند و زد و بندهای احزاب سياسی همزداد اين نوع فساد به حساب می آيد و مظاهر آن دربخش های واردات، مزايده ها، مناقصه ها، خريدهای خارجی و داخلی کلان، بخش های مرتبط با فروش منابع زير زمينی و پروژه های عمرانی به چشم می خورد.
فساد سطح دوم در ميان کارمندان رده پايين وجود دارد و رشوه های عمومی، کارسازی های غيرقانونی در اين سطح صورت می گيرد که عمدتا با بخش خصوصی و جامعه مرتبط است.
نويسنده معتقد است که گرچه فساد در جمهوری اسلامی رو به گسترش بوده است اما اين فرضيه را مطرح می کند که فساد فارغ از اهداف رهبران حکومتی رواج يافته و براساس اين فرضيه، اقدامات اداری دولت برای مقابله با اين پديده را بر می شمرد
آقای ربيعی بررسی جامعه شناسی پديده فساد در ايران را با اهميت می داند و می نويسد "فساد گسترده از نوع اول که در دولت پيش از انقلاب رواج زيادی داشت پس از يک دهه حکومت انقلابی ها در شکلی جديد و همراه با گسترش در سطح دوم به طور مجدد پديدار شد."
کتاب با طرح اين فرضيه که "ساختارهای مستعد فساد، فارغ از اهداف رهبران دولت ها، به پيدايی و شيوع فساد می انجامد،" به بحث در باره تشکيل ستاد ارتقاء سلامت نظام اداری و مقابله با فساد از سوی دولت محمد خاتمی می پردازد و وظايف، ماموريت ها و برنامه های کميته های مقابله و پيشگيری از فساد را فهرست وار در قالب آيين نامه های اداری بر می شمارد بدون آنکه نتايج آن را نشان دهد.
بخش پايانی کتاب به شيوه های مبارزه با فساد اختصاص دارد و ايران در رديف کشورهايی نظير بوتسوانا، سنگاپور، مالزی، هنگ کنگ، چين، نيجريه و کره جنوبی قرار گرفته است که گام های مشخصی در اين راه برداشته اند.
آزادی مطبوعات، آزادسازی اقتصادی، حذف يارانه ها، خصوصی سازی، حذف ضوابط و مقررات زايد و شفاف کردن قوانين، آزادی اطلاعات، کاهش انحصار و کوچک کردن دولت، به کارگيری قضات سالم و گسترش ظرفيت پاسخگويی بخشی از اقداماتی است که برای مبارزه با فساد توصيه شده است.

